العلامة المجلسي

107

عين الحيات ( فارسى )

دوّم : يگانه بودن در ذات و صفات است ، يعنى : بسيط است ، و او را اجزا به هيچ نحو نيست . و جزو بر دو قسم است : جزو خارجى ، و جزو ذهنى . جزو خارجى آن است كه داخل در ماهيّت شىء باشد ، و وجودش در خارج متميّز و جدا باشد از وجود كل ، مثل دست و پا و چشم و گوش از براى انسان ، و سركه و عسل براى سكنجبين ، و اين‌چنين جزوى بر كل محمول نمىشود ، و نمىتوان گفت كه انسان دست اوست يا چشم اوست ، يا سكنجبين عسل است يا سركه است . و جزو ذهنى آن است كه داخل در ماهيّت شىء باشد ، ليكن وجودش از وجود كل ممتاز نباشد ، بلكه متّحد باشد در خارج با كل ، و ليكن عقل تحليل نمايد آن را به اين دو جزو ، مثل حيوان و ناطق نسبت به انسان ، كه هر دو در وجود خارجى با انسان متّحدند ، امّا عقل ماهيّت انسان را بعد از تعقّل به اين دو جزو تحليل مىدهد ، و اين‌چنين جزوى محمول مىشود بر كل ، و لهذا مىتوان گفت : انسان حيوان است ، و انسان ناطق است ، و به دلائل عقلى و نقلى ثابت گرديده كه اين هر دو قسم جزو در باب خدا محال است ، و تعدّد واجب الوجود لازم مىآيد ، و آن ممتنع است . و معنى فرد بودن مشتمل بر توحيد صفات هم هست ، و آن را نيز اعتقاد بايد داشت كه خدا را صفات زايد بر ذات نيست ، چنانچه ممكنات صفتى مىدارند و ذاتى ، و به آن صفت متّصف مىشود ذات ايشان ، مثلا زيد ذاتى مىدارد و علمى جدا از ذات مىدارد كه به آن علم متّصف مىشود ، و به سبب آن او را عالم مىگويند ، و همچنين قادر است به قدرتى كه خدا در او ايجاد كرده ، و همچنين ساير صفات . و خداوند عالميان صفات مقدّس او عين ذات است ، و اصل ذات قائم مقام